دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت چهل و دوم :
ستایش پلو را توی دیس کشید و روی میز گذاشت. میکائیل فورا برای خودش غذا کشید و با اشتها و لذت گفت:
- به به! عجب خورشت بادمجونی! مامانت نمیاد؟
ستایش پارچ آب را هم روی میز گذاشت و گفت:
- چرا... الان میرم بهش میگم بیاد.
دستگیرهی مربعی و ضخیمی که تا آن لحظه بیخودی توی دستش مانده بود را روی میز گذاشت و به سمت اتاقی که مادرش در آن بود، رفت.
تهمینه روی تخت خواب نشسته بود و موبایلش
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Roghayyeh
1چقد جنس عاشقی و صبوری میکاییل مثل فرهاده
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واقعا میکائیل خیلی عاشق و صبوره🤩
۲ سال پیشافکار
0خوبه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشمهشید
0ای وای سهند آرکاداش فهمید🥲
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سهند آرکاداش که توی کامنت ها میگید خیلی بهم میچسبه😂
۲ سال پیشر
0وای وای وای وای وای وای وای بر دل سهند و ستایش وایییییی
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🥲
۲ سال پیشفاطمه
0عالی بود مثل همیشه قلمت همیشه بدرخش نویسنده عزیز 🌹
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خیلی ممنونم عزیزم😍💚
۲ سال پیشپرنیا
1امیدوارم عالیه همون طور که رحیم گفته بود قابل اعتماد باشه و بتونه ب سهند کمک کنه چقد حالم برای سهند گرفته شد ،بیچاره تو غربت چه چیزایی رو تحمل میکنه😞😞😞
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره بنده خدا... هیچ لذتی نمیتونه از سفرش ببره🥺
۲ سال پیشمهلا
0💜💜💜
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشنسترن
0خدایا همه ی عاشقا بهم برسن.دلم به حالشون سوخت😔
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
امیدوارم💚💚💚
۲ سال پیشنیلدا
1حقیقتا دلم برای ستایش می سوزه ولی به میکائیل هم حق می دم که بخواد از هر راه ممکن به عشقش برسه اما این راه ، راه بی رحمانه ای بود . بیچاره سهند 😭 امیدوارم حداقل عالیه خانوم بهش کلک نزنه...
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اگه میکائیل نبود قطعا یکی دیگه میشد و خدا میدونه اون یکی دیگه چجور آدمی بود واسه ستایش💔البته هر کی هم بود از همایونفرها میترسید و جرات آزار دادن نداشت😌
۲ سال پیشم.ر
1🤧😔🤕😵 💫
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۲ سال پیشساناز
0💜🧡🤎💛🩶🩵🩵💙❤️💚🤍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

بنفش علی
0حالا درسته خیلی به سهند ظلم شده خیلی بهش بدی شده ولی زیاد خوشم ازش نمیاد میکائیل یه چیز دیگس بیشتر از اینکه سهند و دوس داشته باشم دلم براش میسوزه همش هی میگم کاش ستایش ام عاشق میکائیل بشه کم کم، ولی به این باور دارم دقیقا برعکس چیزی میشه که من میخوام 🥲😭😂